r_dakheli sp_dakheli
به‌روز شده در: ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۷:۰۵
l_dakheli
کد خبر: 159261
2019 April 26 - ۱۸:۰۱ - ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ تاریخ انتشار:
این شهیده در 19 آذرماه 1360 در حالی که فقط 66 روز زندگی مشترک را تجربه کرده است، آنگاه که برای زیارت قبور شهدا، قدم در راه عاشقی می گذارد، در اثر ترکش راکت هواپیمای عراقی ، بر روی پل قدیم دزفول، آسمانی می شود.
عصمت پورانوری فرزند غلامعلی، 30 اردیبهشت ماه سال 1341 در دزفول و در خانواده ای کاملاً اسلامی و با اصالت زندگی را آغاز نمود.

وی از کودکی علاقه وافری به یادگیری مسائل اسلامی داشت بطوریکه در سنین کم توانست قرآن خواندن و نماز را بطور کامل یاد بگرید و در حفظ و رعایت حجاب خود از کودکی علاقه زیاد نشان میداد.

عصمت پورانوری در دوران انقلاب مرتب در مراسم و برنامه های خیابانی و همچنین شرکت در جلسات افشاگرانه رژیم منحوس پهلوی و هدایت دوستان و آشنایان در جهت افشای ماهیت طاغوت سرنگون شد. 

با توسل به رهنمودهای امام که بوسیله پخش اعلامیه های او صورت میپذیرفت نقش بسیار فعالی را ایفا مینمود او اشتیاق فراوان داشت به بررسی مسائل و مباحث اسلامی بطوریکه در جلسات و برنامه عقیدتی، سیاسی که در منازل بعضی از خواهران تشکیل میشد با شور تمام شرکت مینمود تا اینکه انقلاب شکوهمند اسلامی ایران با رهبری و وصایت حضرت امام خمینی پیروز گردید و نیز بعد از انقلاب اسلامی ایران مجدانه در ترویج خط اصیل اسلامی که همانا خط امام و روحانیت متعهد و مسئول میباشد تلاش و مستمر و پیگیر داشت و همیشه میگفت: رمز پیروزی و بهروزی اسلام امام و روحانیت است، پس این عزیزان را باید داشته باشیم زیرا اینان توشه راهند.

او علاقه خاصی به کل روحانیت خصوصاً منصوبین امام داشت بطوریکه برای شهادت شهید مظلوم انقلاب به حمزه زمان قلب تشکیلات اسلام آیت الله دکتر بهشتی از اعماق وجودش گریه میکرد و بر سر خود میزد.

وی در دوران دبیرستان فردی بسیار فعال و پرکار بود بطوریکه در تمام مراسم و برنامه هائی که در دبیرستان برگزار میشد شرکت فعال داشت و او دقیقاً موضعی خصمانه در قبال نیروهای چپ و منافق و دیگر گروهکهای ضدانقلابی که میخواستند در دبیرستان فعالیتی بکنند داشت و فردی مشخص در انجمن اسلامی دبیرستان خود بود تا اینکه در سال ۵۹ موفق به اخذ دیپلم اقتصاد از دبیرستان کوثر شد.

از اوائل تشکیل نهضت سوادآموزی در دزفول خواهر پورانوری که سال چهارم دبیرستان خود را طی میکرد در تمامی جلسات عقیدتی- سیاسی که از طرف نهضت تشکیل شده بود شرکت مثمر و منظمی داشت و در ارزیابی پایانی این جلسات ایشان بعنوان یکی از خواهران نمونه در اجرای تکالیف محوله و درک مفاهیم تدریس شده مشخص شد.

عصمت پورانواری علاقه زیادی به اجرای فرمان امام در امر مقدس سوادآموزی داشت و این را بارها متذکر شده بود که بیایم در نهضت خدمت بکنم تا اینکه اخیرا” در… امتحانی نهضت موفق و باز هم بعنوان یکی از خواهران نمونه نهضت در ابعاد مختلف شناخته و ثبت گردید.

« شهید درس میاموزد »

عصمت پورانواری فردی صدیق و با ایمان بود، معقول و با ادب بود.  آرام بود و متین، چهره ای محبوب در خانه و خانواده داشت، پرکار بود و فعال، توکل و توسلش به خداوند زیاد بود او خواهری بود واقعاً مسئول و متعهد، در رعایت حجاب ظاهر و باطن خود دقتی کم نظیری داشت گفتارش توأم با عمل بود، مطالعه خوبی در مسائل داشت و همیشه از سطحی نگری به مسائل پرهیز مینمود، معتقد بود که باید در اجرای این مطلب میداشت بدون هیچگونه تکبری ساده و سنگین قدم برمیداشت. 

امانتداری بود باوفا اعتقاد زیادی داشت که مفاهیم اسلامی را باید با زیربنای عرفان و معنویت بررسی نمود در غیر اینصورت زمینه برای انحراف محتمل است و در این رابطه هیچ وقت دعای کمیلش، نماز جمعه اش، برمزار شهیدان رفتنش، سرزدن به خانواده ها ی شهدا و… را فراموش نمیکرد.  و حتی در شب عروسیش هم دعای کمیلش ترک نشده بود.

در رابطه با اهمیت زیاد شهید به بعد معنوی بپای صحبت یکی از خواهران بسیار نزدیک ایشان مینشینیم.


نماز خواندن ایشان با اخلاص و متواضع در برابر خدا بود

دعاهای طولانی او بعد از نماز ترک نمیشد و شبهای قدر ماه مبارک رمضان را همیشه با احیا به شب زنده داری مشغول میشد.

روی مسائل معنوی خیلی تکیه میکرد بطوریکه فعالیتش برای خواسته های دنیوی در مقابل فعالیتهایش برای آخرت و معنوین هیچ بود او همیشه آخرت را در نظر داشت و به همین دلیل در همه کارهایش خدا را محور قرار داده بود.

او دارای صبر و استقامت زیادی بود و در رابطه با رفتن برادرش به جبهه همیشه به دلداری مادرش میپرداخت و همچنین بعد از ازدواج که همسرش تقریباً بطور مداوم در جبهه بود او در مقابل سوءال مردم که آیا ناراحت نیستی از این موضوع؟ میگفت نه هرچه خدا بخواهد پیش میاید، و او تسلیم محض در مقابل اراده و مشیت خداوند بود و بخاطر این اعتقاد بود که تحمل بسیاری از ناراحتیها و سختی ها را میکرد و به خاطر خداوند بزرگ هیچ شکوه و گلایه ای نمیکرد.

یکی دیگر از خصوصیات شهید سعی و علاقه فراوان او در حفظ و یادگیری آیات و احادیث مختلف بود تا اینکه در بررسی مسائل گوناگون از آنها استفاده نماید این  خواهر شهید بسیار قانع و متواضع بود.  راجب به قانع بودن عصمت همین بس که وی در هنگام ازدواجش همه اش میگفت همسر من باید کسی باشد که از نظر ایمان و تقوا پسد دیده باشد و مکتبی باشد، این بود از میان همه اقشار مردم قشر پاسدار اسلام را در هر لباس که باشد مظهر پاکی و عفت میدانست و به همین دلیل همسر خود را از این قشر انتخاب نمود.

کمال قناعت و سادگی در مراسم ازدواجش بچشم میخودر او صداق ” مهریه ” خود را یک جلد کلام الله مجید قرار داده بود چون میخواست رهرو حضرت فاطمه علیه اسلام باشد او بر خلاف بعضی از خواهران بعد ازدواجش مشغول و سرگرم زندگی مادی و دنیوی نشد.  بلکه در عرفان و معنویت رشد سریعتری داشت.

زندگی بسیار ساده ای در اتاقی کوچک تشکیل داد، در رابطه با افشای منافقین و خط بنی صدر فراری فعالیت زیادی داشت.

عصمت روی پیوندهای مکتبی بسیار تکیه میکرد و میگفت پیوندهای مکتبی بر پیوندهای عاطفی ارجحیت دارند و این بود که با بسیاری از افراد بی تفاوت و یا منافق اقوام و خویشاوندان رابطه چندان خوبی نداشت و اگر هم رابطه برقرار میکرد فقط بخاطر ارشاد و راهنمائی و هدایت آنها بود و در روزهای آخر عمر شریفش به همه دوستان و آشنایان و اقوام سر زد و این اخلاق نیکو و شایسته او بود که کسی را فراموش نمیکرد. 

او بیاد فقرا و مستضعفین بود.  وی همیشه در صحبتهایش میگفت که بعد از شهادتم لباسهایم و هرچه که به نامم باشد به مستضعفین تعلق دارد و چندین ماه در طی دو سال متوالی به روستا میرفت و به ارشاد آنها میپرداخت.  او به پیروی از امام بزرگوارش خمینی بت شکن جنگ را نعمت و رحمت میدانست و در این رابطه هیچ وقت شهر را ترک نکرد و به سنگرش پشت نکرد او در بسیج خواهران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت داشت و برای بسیج نظامی مردم برای مقابله با متجاوزین بعثی به آموزش نظامی میپرداخت و او به این ترتیب سرنوشت خود را ساخت و راهش را انتخاب کرد و چه خوب جائی بشهادت رسید در حال رفتن بر مزار شهیدان.

عصمت پور انوری از زبان همسرش

عصمت علاقه وافری به شهادت داشت اینرا ما نمیگوئیم همسرش از جبهه خونین کرخه میگوید همیشه در این مدت کوتاه زندگیمان میگفت چه زیبا و خوب است نظر شما چیست؟ عصمت بطور معمول با حجاب کامل میخوابید وقتی از او سوال میکردم که چرا اینچنین مسلح و مجهزی هنگام خواب او گفت محمد به این خاطر که اگر بر اثر حملات موشکی متجاوزین در زیر خروارهائی از خاک و گل فرو رفتم در هنگام بیرون کشیدنم از زیر خاک چشم نامحرم بر من نیفتد.

همیشه و هر وقت که امام پیام و یا سخنرانی میفرمود عصمت بلافاصله میبایست تند و تند بنویسذ میگفتم فردا روزنامه متن کامل آن را منعکس میکند او میگفت ره باید کلام ملکوتی امام را بنویسم تا در رگ و خونم جریان یابد.  اعتقاد بر قضا و قدر و الهیش اصیل بود.

همیشه میگفت بمن محمد میخواهم با تو به جبهه بیایم و هرکاری که از دستم برآید انجام دهم به او گفتم نه تو باید بر تکلیف خویش عمل کنی و سدی پولادین در تدارکات پشت جبهه باشی و تو باید پیام رسان خون من و امثال من باشی ولی عجبا به این سعادتی که نصیب تو پاسدار عزیز شده که هم اکنون تجسم عینی خون و پیام هستی.

نکته ای که زیاد در من اثر کرده این است که چند روز پیش از شهادتش برایم حرفهائی میزد که تعجب آور بود و قابل تأمل، بطوریکه این احساس در من بوجود آمده بود که این بار در جبهه شهید میشوم ولی دیدم که برعکس خودش شهید شد و مرا تنها گذاشت با کوله باری از خون و پیام و به سنگینی واژه ” مسئولیت ” و این برادر ادامه میدهد که با توجه به ریشه های عمیق فرهنگ تشیع و کیفیت پرورش کودکان و نوجوانان از نظر اسلام او بسیار به ارشاد و پرورش این آینده سازان اهمیت زیاد میداد.


گزیده ای از تقریظ دکتر محمد رضا سنگری بر کتاب عصمت

عصمت، قصه‌ای بر ساخته و افسانه نیست. زنی بود از اهالی این سرزمین با همان ویژگی‌های ظاهری که در میلیون‌ها انسان می‌توان یافت؛ اما آن سوی ظاهر و بیرون معمولی، جانی بی‌تاب، روحی شکسته و قلبی آسمانی نهفته بود که او را عصمت کرد.

عصمت، چشمانی داشت که از تماشای ملکوت و زیارت اشک، رنگ و نشان دیگر یافته بود؛ نگاهی داشت که روشنی از قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح گرفته بود. زبانی داشت که پس از ترنم در خلوت عاشقانه، ما را به میزبانی و مهمانی واژه‌ها می‌برد.

اگر سرانگشت عصمت، آسمان را نشان می‌داد، خود بارها پرواز را تجربه کرده بود و از این خاکدان تاریک، نقبی به روشنای شگفت آن سوترها زده بود. اگر عصمت از عفاف و حجاب می‌گفت، خود پاس این حریم قدسی داشته بود و عفاف ورزی و حجاب داری، شیوه و شوکت شکوه‌مند زندگی‌اش بود.

شهید عصمت اگر امروز اسوه و سرمش و چراغ راه ماست به این سبب بود و هست که فاصله میان گفتار و رفتار را در نور دیده بود و میان «بود» و «نمودش» هیچ تفاوتی نبود.

عصمت، عروس آسمان‌هاست؛ فرشته‌ای که در هیات انسان ظاهر شد.


دستنوشته ای از شهید عصمت پورانوری

از مدرسه بر می گردد و با ناراحتی وارد خانه می شود و یک گوشه می نشیند و به مادر می گوید: «من دیگر مدرسه نمی روم». مادر دلیل ناراحتی اش را که می پرسد و عصمت می گوید:

«من می خواهم با حجاب کامل به مدرسه بروم. خانم مدیر می گوید یا باید لباس فرم مدرسه را بپوشی یا اجازه ورود به مدرسه را نداری. من دیگر مدرسه نمی روم. لباس فرم لباس پوشیده ای نیست!»

مادر مربی عصمت است و پرورش دهنده ی روحش. کسی که عصمت، عصمت بودنش را مدیون تربیت اسلامی اوست. فردا می رود مدرسه تا پرونده ی عصمت را بگیرد. به مدیر می گوید :« من چهار دختر دارم. می‌خواهی بلیط جهنم را برای خودم بخرم و دخترانم را بی‌حجاب کنم! برای آخرتم چه کنم!»

و این جا اعتقادات عصمت و اقتدار کلام مادرش بر قانون مدرسه غالب می شوند و عصمت با پوشش کامل به مدرسه می رود و همرنگ جماعت نمی شود تا لبخند خدا را ببیند.

همیشه حجاب

در اوج موشک باران های دزفول که هر بار گوشه ای از شهر ، میزبان موشکی 12 متری می شود و ده ها و گاه صدها پیکر متلاشی شده را می گذارد روی دست مرده شور شهر، گاهی به دلیل تعداد زیاد شهدای موشکی، خود عصمت نیز برای غسل و تکفین خواهران شهیده ی شهرش کمر همت می بندد.

در این میان او همیشه یک نصیحت مکرر دارد برای دوستان و بستگانش که « شب‌ها با حجاب کامل بخوابید. شهر نا‌امن است. امکان دارد توپ یا موشک به خانه‌هایمان اصابت کند و آنگاه که سقف و دیوارها بر روی ما فرو می‌ریزد، فقط یک جسم بی‌جان از ما باقی می‌ماند. دیگر مجالی نیست که به فکر پوشش خود باشیم. به نحوه‌ای که جسم‌مان را از زیر آوار بیرون می‌کشند، بیاندیشید. آنوقت متوجه می‌شوید که داشتن حجاب در این مواقع بسیار سودمند است.»


پرورش اندیشه

مطالعات مکرر و سیر در اندیشه ها و عقاید الهی باعث می شود دیدگاه عصمت به ازدواج دیدگاه متفاوتی باشد. عصمت ازدواج را از دیدگاه کمال نظاره می کند. از دیدگاهی که کمتر کسی ناظر این سنت مقدس پروردگار است. عصمت همیشه برای دوستانش این دیدگاهش را این گونه شرح می دهدکه : « باید هر چه سریع‌تر تشکیل خانواده بدهیم و صاحب فرزند شویم. باید نسلی با ایمان و پایبند به احکام اسلامی تربیت کنیم و باید سرباز امام زمان (عج) بسازیم. فرزندان ما آینده‌ی روشنی در سایه سار ولایت خواهند داشت.»


وقتی ازدواج برای یک نفر کمال باشد

 آنگاه که یک نفر ازدواج را افزایش شتاب حرکت در مسیر کمال می بیند، نظرش را درباره خواستگارش چنین برای مادر شرح می دهد: « خوبه! دقیقاً همونیه که تو ذهنم بود.آخه صداقت داشت و بی‌ریا بود. مهمتر از همه یه رزمنده س. تو حرفاش بهم گفت که یه پاسداره و چیزی از خودش نداره. بجز یه اتاق تو خونه ی پدری اش که فرش زیر پاش هم یه نمد بیشتر نیست. منم بهش گفتم که مادیات برام مهم نیست.

وقتی ازدواج برای یک نفر کمال باشد و آن گاه که ازدواج برای یک نفر، کمال باشد، همین می شود. این که تنها خرید عصمت برای عروسی اش می شود یک چادر مشکی و یک چادر سفید و لباس عروسی اش را نیز مادر با پارچه ای که از مکه آورده است می دوزد.

وقتی ازدواج برای یک نفر کمال باشد و آن گاه که ازدواج برای یک نفر، کمال باشد، همین می شود. این که مادر، وقتی چادر سفید عروسی را می دهد دست عصمت و او برای اولین بار سر می کند، مدام زیر لب ذکر می گوید و در پاسخ مادر که رمز این ذکرها را می پرسد چنین می گوید: «دعای شهادت می خوانم! یعنی من لیاقت دارم زیر این چادر شهید شوم؟»

وقتی ازدواج برای یک نفر کمال باشد و آنگاه که ازدواج برای یک نفر کمال باشد ، همین می شود. این که روز عروسی اش برخیزد و بین دوستانش چنین سخنرانی کند:

« ازدواج نیمی از دین است و باید دین را کامل کرد. ازدواج نه بهخاطر رسیدن به آرزو و امیال، بلکه برای نزدیک شدن به خدا و رسیدن به کمال در دین رسول الله (ص) است. طبق آیات قرآن هر موجودی باید برای خود یک همدم داشته باشد. شما خواهران باید برای ازدواج آماده و به فکر تجملات زندگی نباشید. همیشه قانع باشید. بهترین راه برای رسیدن به پاکی‌ها را انتخاب نمایید. من شما را به تشکیل خانواده سفارش می‌کنم. چرا که بهترین آرامش را در سایه‌ی ازدواج به دست می‌آورید.»

و آن گاه که ازدواج برای یک نفر کمال باشد، همین می شود. این که شب عروسی ، آن گاه که هنوز پا در اتاق محقر شوهر نگذاشته است، چادر سفیدش را با چادر مشکی تعویض می کند و همه ی مهمانان را رها کرده و با تازه داماد می روند دعای کمیل»

وقتی ازدواج برای یک نفر کمال باشد و آن گاه که ازدواج برای یک نفر کمال باشد، همین می شود. این که به مادر بگوید:« نباید برای صبح روز عروسی به زحمت بیفتید و هدیه بیارید» و در پاسخ مادر که این رسم و رسوم است و نمی شود از آن گذشت بگوید : « پس هدیه ی من باشد آن 4 جلد کتاب اصول کافی که برایم از شیراز خریدید‌.»

و آن گاه که نه ازدواج، بلکه لحظه به لحظه ی زندگی برای یک نفر بهانه ای برای بالارفتن از پله های کمال باشد و آن گاه که یک نفر مسیر « مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی» را طی کرده باشد، به یقین پروردگار پاسخ خواهد داد که « وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ » و مگر عاشق شدن پروردگار غیر از این است که « وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ » و خوش به سعادت آنان که در راه خدا کشته می شوند که بالاتر از آن نیکی دیگری وجود ندارد.


و اما شهادت..

در نهایت عصمت ، ای اسوه ی سبک زندگی اسلامی در 19 آذرماه 1360 در حالی که فقط 66 روز زندگی مشترک را تجربه کرده است، آنگاه که برای زیارت قبور شهدا، قدم در راه عاشقی می گذارد، در اثر ترکش راکت هواپیمای عراقی ، بر روی پل قدیم دزفول، آسمانی می شود.

مزار مطهر شهید عصمت پورانوری در کنار مزار یادبود برادر شهیدش علیرضا پورانوری که هیچ گاه از عملیات والفجر مقدماتی برنگشت، در قطعه 2 گلزار شهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است.

بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
https://telegram.me/rahyabnews_channel
r_sar_karikator
نظر شما
l_rsar1
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
https://telegram.me/rahyabnews_channel
br_box_ltab
bl_box_ltab
https://telegram.me/rahyabnews_channel
br_box_ltab
bl_box_ltab
https://telegram.me/rahyabnews_channel