r_dakheli sp_dakheli
به‌روز شده در: ۰۳ آذر ۱۳۹۹ - ۲۳:۴۴
l_dakheli
کد خبر: 166802
2020 May 07 - ۱۰:۴۱ - ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۹ تاریخ انتشار:
سلسه مباحث قرآنی
در روز سيزدهم ماه مبارك رمضان به بررسي آياتي از جزء سيزدهم قرآن مجيد پرداخته ايم و با راه حل های قرآنی برای زندگی و جامعه بهتر، از جمله چهار معيار قرآني براي مديريت، دو کلید طلایی برای حل مشکلات و همچنين پاسخ قرآن کریم به شبهه جایگاه توسل، آشنا مي شويم.

 
اکثر ايمانها، آلوده به شرک است

وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثرَُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُم مُّشْرِكُونَ(106- يوسف عليه السلام) اکثر آنها كه ايمان مى‏آورند، ايمانشان آميخته با شرك است و مشرک هستند.
مراد از اين شرک آن شرک آشکار بت پرستان نيست؛ زيرا هيچ مومني اهل پرستش بت نيست و بر آن سجده نمي کند؛ بلکه منظور، شرک پنهان است(1) که امام هادي عليه السلام در توصيف آن فرمود: الْإِشْرَاكُ فِي النَّاسِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَى الْمِسْحِ الْأَسْوَدِ فِي اللَّيْلَةِ الْمُظْلِمَة(2)؛ نفوذ شرك در ضمير مردم، پنهان‏تر از آنست كه مورچه سياهى در شب تيره و تار بر روى گليم سياهى راه برود. وقتى انسان در آن شرائط متوجه راه رفتن مورچه نشود قطعا از اين شركي كه پنهان‏تر از آنست هم آگاه نخواهد شد.شرک آن است که انسان در اداره امور عالم به منشا اثري غير از خداوند متعال عقيده پيدا کند و او را شريک خدا قرار دهد.(3) امام صادق عليه السلام در توضيح اين آيه فرمود: شِرْكُ طَاعَةٍ وَ لَيْسَ شِرْكَ عِبَادَةٍ(4)؛  شرک در اين آيه شرک در طاعت است؛ نه شرک در عبادت.(5)
 

دو روايت مهم در توضيح اين مطلب

1. امام باقر عليه السلام فرمود: گناهاني که مومنين مرتکب مي شوند همان شرک طاعت است زيرا با آن کارها، در حقيقت شيطان را اطاعت کرده اند پس در زمينه اطاعت، براي خدا شريک قائل شده اند.(6) در نتيجه مي توان گفت که هر گناهي ريشه در شرک به خدا دارد. و اين حکم به شرک در صورتيست که فرد متوجه نباشد که کار او تبعيت از شيطان است(7)؛ زيرا اگر اين اطاعت را با آگاهي و از روي عمد انجام دهد کار او از مرحله شرک گذشته و به کفر مي رسد.(8)
شرک آن است که انسان در اداره امور عالم به منشا اثري غير از خداوند متعال عقيده پيدا کند و او را شريک خدا قرار دهد.(3) امام صادق عليه السلام در توضيح اين يه فرمود: شِرْكُ طَاعَةٍ وَ لَيْسَ شِرْكَ عِبَادَةٍ(4)؛ شرک در اين يه شرک در طاعت است؛ نه شرک در عبادت
2. مالک بن عطيه مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم منظور از شرک اکثريت مومنين که در آيه آمده است چيست؟ امام فرمودند: مقصود مثل اين حرفهايي است که گاهي انسان مي گويد «اگر فلانى نبود من نابود مي شدم»، «اگر فلان كس نبود من به فلان ناراحتى مبتلا مى‏شدم»، «اگر فلانى نبود خاندان من، اهل و عيالم از بين مي رفتند». او با اين انديشه اشخاص را موثر در زندگى خود مى‏بيند و براى خدا در رازقيت و در تاثير شريك قرار مي دهد. عرض كردم: اين چنين بگويد چطور؟ «اگر خداوند به وسيله فلانى بر من لطف و منت نمي گذاشت من نابود مى‏شدم» آيا باز هم اشكالى دارد؟ حضرت فرمود: اگر اين گونه بگويد مانعى ندارد.(9) چون در اين بينش خداوند متعال را مؤثر، مسبب، وسيله‏ ساز و ديگرى را وسيله مي داند.
 

تغيير سرنوشت در گرو خواست و حرکت خود ملت هاست

إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيرُِّ مَا بِقَوْمٍ حَتىَ‏ يُغَيرُِّواْ مَا بِأَنفُسِهِم‏(11- رعد) خداوند اوضاع هيچ ملتى را تغيير نمى‏دهد، مگر آنكه در خود دگرگونى ايجاد كنند.
مردم امت ملت
اين جمله يك قانون كلى و عمومى را بيان مى‏كند، قانونى سرنوشت ساز و حركت آفرين و نيز هشدار دهنده! اين قانون كه يكى از پايه‏هاى اساسى جهان بينى و جامعه‏شناسى در اسلام است به ما مى‏گويد: مقدرات شما قبل از هر چيز و هر كس در دست خود شما است و هر گونه تغيير و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آنها برمي گردد. شانس و اقبال و مانند اينها همه بي اساس است و آن چيزي که پايه دارد اين است كه ملتى خود بخواهد سربلند و پيشرو باشد و يا به عكس، خودش تن به ذلت و شكست دهد، پس اين اراده و خواست ملتها و تغييرات درونى آنهاست كه آنها را مستحق لطف يا مستوجب عذاب الهي مى‏سازد.
به تعبير ديگر: اين اصل قرآنى كه يكى از مهمترين برنامه‏هاى اجتماعى اسلام را بيان مى‏كند به ما مى‏گويد هر گونه تغييرات برونى متكى به تغييرات درونى ملتها و اقوام است و هر گونه پيروزى و شكستى كه نصيب قومى شود از همين جا سرچشمه مى‏گيرد.(10)
فرق بين خشيت و خوف: خشيت تاثر در محدوده قلب است ولي خوف واکنش عملي براي خلاص شدن است هر چند كه در دل متاثر نگشته و دچار هراس نشده باشد

چهار معيار مهم براي مديريت 

در آيات ابتدايي جزء سيزدهم قرآن مجيد،خداوند متعال با به تصوير كشيدن گوشه اي از زندگاني حضرت يوسف عليه السلام،چهار شرط عمده و مهم براي افرادي كه در تلاش براي تصدي منصب هاي مديريتي هستند بيان مي فرمايد،شروط و معيارهايي كه با فراهم كردن آنها مي توان به يك مدير نمونه و صاحب نام تبديل شد و سرعت رشد و شكوفايي مجموعه تحت اختيار خود را چندين برابر افزايش داد.

«وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُوني‏ بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسي‏ فَلَمَّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكينٌ أَمينٌ قالَ اجْعَلْني‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليمٌ[يوسف:55-54]و پادشاه گفت: «او را نزد من آوريد، تا وى را خاص خود كنم.» پس چون با او سخن راند، گفت: «تو امروز نزد ما با منزلت و امين هستى. [يوسف‏]گفت: «مرا بر خزانه‏هاى اين سرزمين بگمار، كه من نگهبانى دانا هستم.»

كه اين خصوصيان عبارت است از :

1)مكين:قدرت اداره جامعه در شرائط آرام و بحراني 
فردي شايسته است كه قدرت اداره امور يك مجموعه كوچك و يا بزرگ را در اختيار بگيردكه بتواند در فراز و نشيب هاي مختلف مجموعه خود را به خوبي هرچه تمام تر به سوي ساحل آرامش و امنيت حفظ كند نه اينكه در شرائط آرام مرد صحنه باشد و در شرائط بحراني و تحريم  صحنه را كاملا خالي كند.

2) أَمينٌ:امانت دار  و مورد اعتماد مردم
فردي كه در صدد تصدي منصب مديريت در هر بخشي است،بايد مورد اعتماد مجموعه خود باشد چرا كه بدون اعتماد افراد،او هرگز نمي تواند در برنامه ها و اهداف خود به موفقيت دست پيدا كند.

3)حَفيظٌ:پاسداري از حقوق مردم
از ديدگاه قرآن مجيد فردي لايق مديريت است كه بتواند از حقوق زير مجموعه خود به خوبي دفاع كند و اجازه ندهد كه بر خلاف عدالت قدمي بر داشته و حقي ضايع شود.

4)عَليمٌ:تخصص كافي براي اداره يك مجموعه
و خصوصيت آخر اينكه براي تصدي هر گونه  مديريتي در جامعه تنها تعهد كافي نبوده و علاوه بر تعهد ،فرد بايد در حوزه كاري خود تخصص و تجربه كافي را داشته باشد تا در سايه تعهد و تخصص بتواند ،پيشرفت و توسعه را به ارمغان بياورد.

شكست در برابر اراده الهي 

پيام مهمي كه در سوره يوسف بارها و بارها به چشم مي خورد آن است كه تمام قدرت ها در برابر اراده خداوند متعال محكوم به شكست هستند و هيچ قدرتي توان مبارزه با اراده الهي را ندارد كه اين نكته مهم را مي توان در سراسر زندگي حضرت يوسف عليه السلام مشاهده كرد:

1-برادران حضرت يوسف اراده كردند كه با انداختن او در چاه او را خوار و ذليل كنند اما خداوند متعال او را عزيز مصر كرد.

2-همسر عزيز مصر تمام درب ها را بست و قصد داشت دامن يوسف عليه السلام را آلوده كند،اما خداوند متعال او را پاك و طاهر نگاه داشت.

3-عزيز مصر خواست با زنداني كردن يوسف مقاومت او را درهم شكند و تحقيرش كند،اما خداوند به او قدرتي بخشيد كه بتواند در برابر تمام مشكلات صبر و استقامت كند.[1]

دو كليد طلايي براي حل مشكلات 

در آيه 90 از سوره يوسف عليه السلام خداوند متعال به دو كليد طلايي براي موفقيت حضرت يوسف و پيروزي او بر تمام مشكلات اشاره مي كند،دو كليد مهمي كه در زندگاني هر فردي قرار بگيرد مي تواند قله هاي موفقيت را فتح كند :

«قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخي‏ قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنين: گفتند[يوسف:90]آيا تو خود، يوسفى؟» گفت: «[آرى،] من يوسفم و اين برادر من است. به راستى خدا بر ما منّت نهاده است. بى‏گمان، هر كه تقوا و صبر پيشه كند، خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كند.»

كليد اول:تقواست كه خداوند متعال بارها و بارها از نقش مهم ان در مقابله با مشكلات در آيات الهي سخن به ميان آورده است.

كليد دوم:صبر است كه كه از جمله توصيه هاي مهم خداوند متعال در زندگي است:«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين[البقرة:153]اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از شكيبايى و نماز يارى جوييد؛ زيرا خدا با شكيبايان است.»

مناظره اي خواندني ميان شيعه و اهل سنت

يكي از بحث هاي طولاني كه از دراز مدت بين شيعه و ديگر فرق اسلامي  وجود داشته است، بحث توسل به اهل بيت عليهم اسلام است كه اين عقيده سبب ايجاد بسياري از اتهامات به شيعيان شده است،اتهاماتي كه شيعه را دائره توحيد خارج كرده و به كفر و شرك وارد مي كند و همچنين سبب تخريب بسياري از مرقد هاي مطهر اهل بيت توسط فرقه هاي ديگر شده است كه از جمله حوادث دردناك اخير مي توان به تخريب بخشي از بارگاه حضرت زينب سلام الله عليها و كشته شدن مدير اين بارگاه مقدس اشاره كرد.

براي اثبات  اين موضوع مطالب را به صورت يك مناظره كوتاه بيان مي كنيم:

سوال اول:چه دليلي براي توسل در قرآن مجيد وجود دارد؟

پاسخ:خداوند متعال در آيات جزء سيزدهم به حقيت توسل در داستان حضرت يوسف اشاره مي كند و پيراهن يوسف پيامبر را وسيله اي براي شفاي چشمان نابيناي حضرت يعقوب قرار مي دهد و  مي فرمايد:

«فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشيرُ أَلْقاهُ عَلى‏ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون: پس چون مژده‏رسان آمد، آن [پيراهن‏] را بر چهره او انداخت، پس بينا گرديد. گفت: «آيا به شما نگفتم كه بى‏شك من از [عنايت‏] خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد؟»[يوسف:96]اينكه اگر پيراهني كه منسوب به يك پيامبر الهي است مي تواند نابينايي را بينا كند،قطعا توسل به ضريح و صحن و بارگاه ائمه اطهار نيز همين اثر را خواهد داشت و مي تواند شفا بخش باشد.

سوال:چرا براي بحث توسل هميشه به داستان حضرت يعقوب اشاره مي كنيد،اين دحالي است كه توسل به افرادي كه در قيد حيات هستند اشكالي ندارد،امام شما شيعيان به اماماني كه از دنيا رفته اند توسل مي كنيد و اين شرك است؟

پاسخ:زنده بودن انبياء نزد اهل سنت يك امر مقبول و بدون هيچ شك و شبهه ايست تا جايي كه  آلوسی که از علمای سرشناس اهل سنت است ، دررابطه با حیات انبیاء می فرماید: 

«أما حیاة الأنبیاء علیهم الصلاة والسلام الحیاة البرزخیة التی هی فوق حیاة الشهداء الذین قال الله تعالی فیهم بَل أحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ فأمر ثابت بالأحادیث الصحیحة:حیات انبیا علیهم السلام حیاتی برزخی وبرتر از حیات شهداست كه خداوند متعال در مورد ایشان فرموده است كه ایشان زنده اند نزد پرورگارشان روزی داده می شوند . پس این امر مطلبی ثابت شده با روایات صحیح است. »[2]

اما پيرامون ائمه اطهار نيز بايد گفت كه اولا همه آنها به شهادت رسيده اند و طبق نص صريح قرآن مجيد زنده هستند:«ولاتَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أموَاتَا بَل أحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ[بقره:169]كسانی را كه در راه خدا كشته شده اند ،مرده مپندارید بلكه ایشان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی داده می شوند»

منبع

(1) الميزان ج‏11 ص 276
(2) تحف العقول ص 487
(3) ر.ک به لسان العرب، ج10 ص450
(4) الكافي ج2 ص 397 
(5) شرک در عبادت: يعني انسان در عالم به منشاء اثري مستقل از خدا معتقد باشد و  او را عبادت کند. بت پرستي و شيطان پرستي از اين قبيلند. شرک در طاعت: يعني اطاعت از دستوراتي که خدايي نيستند. مرکز صدور تمام اين دستورها که در مخالفت با اوامر الهي صادر مي شوند يا نفس خود انسان است و يا شياطين جن و انس.
(6) بحار الأنوار ج‏9 ص214
(7) قَالَ [ابوعبدالله عليه السلام] يُطِيعُ الشَّيْطَانَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ فَيُشْرِك‏. الكافي ج‏2 ص 397
(8) الوافي ج‏4 ص 193
(9) بحارالأنوار ج‏68 ص150
(10) ر.ک به نمونه ج10 ص145

[11]تفسير نور،ج 4،ص 234

[12]الآیات البینات فی عدم سماع الأموات ج1/ص39 


بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
https://telegram.me/rahyabnews_channel
r_sar_karikator
نظر شما
l_rsar1
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
https://telegram.me/rahyabnews_channel
br_box_ltab
bl_box_ltab
https://telegram.me/rahyabnews_channel
br_box_ltab
bl_box_ltab
https://telegram.me/rahyabnews_channel