یادداشت:
محاصره دریایی ایران؛ آغاز جنگی فراگیر
محاصره دریایی ایران اگر عملی شود، صرفاً یک فشار محدود نیست، بلکه بهمعنای ورود به جنگی گسترده در تنگه هرمز و بابالمندب است؛ سناریویی که میتواند امنیت انرژی جهان را با بحرانی کمسابقه مواجه کند.
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی شبکه اطّلاعرسانی «رهیاب»؛ علیرضا تقوینیا کا شناس مسائل سیاسی در یادداشتی نوشت: روزهای اخیر برخی گمانهزنیها درباره احتمال محاصره دریایی ایران توسط ایالات متحده مطرح شده است. تحلیل این سناریو نشان میدهد که چنین اقدامی، صرفاً یک فشار محدود نظامی نیست، بلکه به معنای ورود به یک جنگ گسترده و پرهزینه در سطح منطقهای و حتی جهانی خواهد بود.
نخست باید پرسید محاصره از کجا قرار است اعمال شود؟ اگر این اقدام در خلیج فارس یا دریای عمان صورت گیرد، ناوگان آمریکایی در تیررس مستقیم توان موشکی و دریایی ایران قرار خواهد داشت. حتی در دریای عرب نیز وضعیت تفاوت چندانی ندارد. انتقال سناریو به مناطق دوردستتری چون اقیانوس هند یا حوالی تنگه مالاکا نیز مسئله را حل نمیکند؛ زیرا ایالات متحده در آن مناطق دارای پایگاههای نظامی است و اساساً نیازی به آرایش سنگین نیرو در اطراف ایران نداشت.
بنابراین مسئله اصلی، محل استقرار نیست؛ بلکه «پاسخ متقابل ایران» است. هرگونه توقیف گسترده نفتکشهای ایرانی، میتواند با واکنش متقابل در تنگه هرمز همراه شود؛ گذرگاهی که بخش قابل توجهی از انرژی جهان از آن عبور میکند. اختلال در این مسیر، تبعاتی جهانی خواهد داشت و امنیت انرژی دنیا را مستقیماً تحت تأثیر قرار میدهد.
همچنین باید توجه داشت که معادله دریایی صرفاً به یک نقطه محدود نمیشود. تنگه بابالمندب نیز در سالهای اخیر نشان داده که میتواند به یکی از نقاط حساس تجارت جهانی تبدیل شود. تحولات دریای سرخ و ناتوانی آمریکا در پایان دادن سریع به تهدیدات دریایی یمن، نشان داد که حتی عملیاتهای گسترده نظامی نیز لزوماً به مهار کامل بحران منجر نمیشود. حال اگر چنین سناریویی در مقیاسی بزرگتر و در برابر کشوری با توان سختافزاری و موشکی پیشرفتهتر رخ دهد، پیچیدگی آن به مراتب بیشتر خواهد بود.
تنگه هرمز از نظر جغرافیایی باریک و از نظر نظامی بسیار حساس است. ابزارهایی مانند مینریزی دریایی، موشکهای ساحل به دریا، زیردریاییها و شناورهای تندرو، هرگونه عملیات بازگشایی اجباری را به پروژهای زمانبر و پرهزینه تبدیل میکند. چنین وضعیتی عملاً به معنای ورود به جنگی فرسایشی خواهد بود؛ جنگی که نه افکار عمومی آمریکا تمایل به تحمل آن دارد و نه ساختار سیاسی آن کشور علاقهمند به پذیرش هزینههای بلندمدت اقتصادی و انسانی آن است.
تجربه توقیف نفتکش ایرانی در جبلالطارق و پاسخ متقابل ایران در تنگه هرمز نیز نشان داد که معادله «تنگه در برابر تنگه» یک واقعیت عملیاتی است، نه صرفاً یک شعار سیاسی. در آن مقطع، تنش به سطحی نرسید که به درگیری مستقیم گسترده تبدیل شود؛ زیرا طرف مقابل نیز از تبعات آن آگاه بود.
در جمعبندی باید گفت محاصره دریایی ایران، اگر بخواهد بهصورت جدی و فراگیر اجرا شود، به معنای درگیری مستقیم نظامی با کشوری است که توان پاسخدهی نامتقارن و منطقهای دارد. چنین سناریویی میتواند تجارت جهانی، بازار انرژی و ثبات منطقه غرب آسیا را با بحران جدی مواجه کند. از همین رو، محتملتر آن است که ابزارهای فشار سیاسی و اقتصادی در اولویت قرار گیرد، نه ورود به یک رویارویی دریایی پرهزینه و پیشبینیناپذیر.
نویسنده: علیرضا تقوینیا/ کارشناس مسائل سیاسی
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!