حالت تاریک
آیا مایل به نصب وب اپلیکیشن رهیاب خبر هستید؟
کودتای انگلیسی رضاخان آغاز عصر پهلوی
«رهیاب» بررسی کرد؛

کودتای انگلیسی رضاخان آغاز عصر پهلوی

کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در حالی رخ داد که ایرانِ گرفتار بحران‌های سیاسی و اقتصادی قاجار صحنه رقابت قدرت‌های خارجی به‌ویژه بریتانیا بود رخدادی که با حرکت رضاخان و حمایت‌های پنهان لندن مسیر سقوط قاجار و برآمدن پهلوی را هموار کرد.

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی شبکه اطّلاع‌رسانی «رهیاب»؛ کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ یکی از مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران است؛ واقعه‌ای که با ورود نیروهای قزاق به تهران، بازداشت رجال سیاسی و تشکیل دولتی جدید، مسیر انتقال قدرت از قاجار به پهلوی را هموار کرد و نام رضاخان را به عنوان چهره‌ای تعیین‌کننده در سپهر سیاست ایران مطرح ساخت.

در سال‌های پس از جنگ جهانی اول، ایرانِ تحت سلطنت احمدشاه قاجار با آشفتگی سیاسی، بحران اقتصادی، قحطی، ناامنی گسترده و ضعف شدید دولت مرکزی روبه‌رو بود. نفوذ هم‌زمان روسیه تزاری و بریتانیا، و ناکامی قرارداد ۱۹۱۹، نشان می‌داد که کشور در وضعیتی شکننده قرار دارد و زمینه برای یک تحول قهری مهیاست.

بامداد سوم اسفند، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاشاه از قزوین وارد تهران شدند. این حرکت تقریباً بدون مقاومت جدی انجام شد و بسیاری از رجال سرشناس بازداشت شدند. ساعاتی بعد، با حکم احمدشاه، سید ضیاءالدین طباطبایی به نخست‌وزیری رسید و رضاخان عنوان «سردار سپه» را به دست آورد.

دولت سیدضیاء تنها سه ماه دوام آورد، اما موقعیت رضاخان در ساختار قدرت تثبیت شد. او با تکیه بر نیروی نظامی و حمایت بخش‌هایی از نخبگان، به تدریج به قدرتمندترین چهره سیاسی کشور تبدیل شد و کنترل ارتش را به طور کامل در اختیار گرفت.

نقش بریتانیا در این کودتا از همان ابتدا محل مناقشه بود. برخی اسناد نشان می‌دهد که ژنرال آیرونساید، فرمانده نیروهای انگلیسی در ایران، پیش از کودتا با رضاخان دیدار داشته است. این مسئله سبب شده گروهی از تاریخ‌نگاران، کودتا را دارای حمایت مستقیم یا غیرمستقیم لندن بدانند.

یرواند آبراهامیان معتقد است که بدون چراغ سبز بریتانیا، حرکت قزاق‌ها به سوی تهران به این سادگی ممکن نبود و لندن در پی ایجاد دولتی مقتدر برای حفظ منافع خود بود. از نگاه او، کودتا در چارچوب رقابت‌های ژئوپلیتیکی پس از جنگ جهانی اول قابل تحلیل است.

در مقابل، فریدون آدمیت بر این باور است که هرچند انگلیس از کودتا سود برد، اما زمینه‌های داخلی فروپاشی قاجار آن‌چنان گسترده بود که ظهور یک دولت نظامی مقتدر اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید. به اعتقاد او، بحران ساختاری حکومت قاجار عامل اصلی این تحول بود.

پس از تثبیت قدرت، رضاخان با سرکوب شورش‌های محلی، تمرکز قدرت در پایتخت و ایجاد ارتش نوین، بنیان‌های یک دولت متمرکز را پی‌ریزی کرد. این روند در سال ۱۳۰۴ با رأی مجلس به انقراض قاجار و آغاز سلطنت پهلوی به اوج رسید.

کودتای ۱۲۹۹ را می‌توان نقطه پایان تدریجی نظم کهنه قاجاری و آغاز عصر جدیدی در سیاست ایران دانست؛ عصری که با تمرکزگرایی، نوسازی اداری و اقتدارگرایی همراه بود. با این حال، پرسش درباره میزان و ماهیت دخالت انگلیس همچنان در میان پژوهشگران باز است و این رویداد را به یکی از پرمناقشه‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر تبدیل کرده است.

یک قرن پس از «کودتای سیاه»؛ روایت یک نقطه عطف تاریخی

مجتبی چناری در گفتگو با خبرنگار «رهیاب»؛ با اشاره به دلایل نام‌گذاری کودتای ۱۲۹۹ بهکودتای سیاه اظهار کرد: نخستین علت، دستگیری‌های گسترده و شبانه رجال سیاسی، روزنامه‌نگاران و مخالفان در ساعات اولیه کودتا بود؛ چهره‌هایی همچون سیدحسن مدرس و قوام‌السلطنه بازداشت شدند و همین فضای رعب و سرکوب سبب شد کابینه برآمده از آن، به «کابینه سیاه» معروف شود. از منظر تاریخی نیز این رخداد، سرآغاز حرکت به سمت استبداد نظامی و محدودسازی آزادی‌های سیاسی تلقی می‌شود.

وی با تبیین ابعاد طراحی کودتا افزود: کودتای ۱۲۹۹ دارای دو وجه نظامی و سیاسی بود. در بعد نظامی، رضاخان به عنوان افسر قزاق با حمایت و هدایت ژنرال آیرونساید نقش‌آفرینی کرد و در بعد سیاسی، سیدضیاءالدین طباطبایی به نخست‌وزیری رسید. به گفته او، این اقدام پس از ناکامی قرارداد ۱۹۱۹ و در راستای تثبیت نفوذ انگلستان در ایران صورت گرفت.

کارشناس مسائل سیاسی درباره چگونگی انتخاب رضاخان نیز توضیح داد: پس از انقلاب اکتبر روسیه و تضعیف نفوذ افسران روس در قزاقخانه، انگلیسی‌ها در پی چهره‌ای مطیع و کارآمد بودند. رضاخان که پیش‌تر در یک شورش درون‌سازمانی علیه فرمانده روس خود نقش داشت، مورد توجه قرار گرفت و در قزوین با ژنرال آیرونساید دیدار کرد. این ارزیابی‌ها در نهایت به تصمیم اجرای کودتا انجامید.

به گفته این استاد دانشگاه، بامداد سوم اسفند ۱۲۹۹ نیروهای قزاق از قزوین به تهران حرکت کردند و بدون مقاومت جدی، مراکز حساس پایتخت را در اختیار گرفتند. احمدشاه نیز تحت فشار شرایط، ناچار به صدور حکم نخست‌وزیری سیدضیاء و فرماندهی کل قوا برای رضاخان شد. در ادامه، این روند به وزارت جنگ، نخست‌وزیری و نهایتاً تغییر سلطنت در سال ۱۳۰۴ انجامید.

وی در جمع‌بندی نتایج این رخداد تصریح کرد: کودتای ۱۲۹۹ صرفاً یک تحول سیاسی مقطعی نبود، بلکه آغازگر دوره‌ای ۵۷ ساله از حاکمیت پهلوی شد که با تمرکز قدرت، تضعیف جریان‌های آزادی‌خواه و تغییرات عمیق در ساختار هویتی و سیاسی کشور همراه بود. به تعبیر برخی مورخان، این کودتا نقطه آغاز دگرگونی‌های بنیادینی بود که مسیر تاریخ معاصر ایران را برای دهه‌ها تحت تأثیر قرار داد.

کودتای انگلیسی رضاخان؛ آغاز عصر جدید قدرت در ایران

ناصر سوادی‌پور در گفتگو با خبرنگار «رهیاب»؛ تحلیلی تاریخی، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را نقطه‌عطفی تعیین‌کننده در تاریخ معاصر ایران و نمونه‌ای آشکار از مداخله خارجی در روند حاکمیت ملی توصیف کرد.

وی با اشاره به زمینه‌های بین‌المللی این واقعه اظهار داشت: کودتای رضاخان محصول برنامه‌ریزی دقیق دولت بریتانیا برای تثبیت نفوذ خود در ایران پس از جنگ جهانی اول بود. در شرایطی که دولت قاجار با ضعف ساختاری، بحران مالی و بی‌ثباتی سیاسی مواجه بود، لندن در پی چهره‌ای مقتدر و در عین حال هماهنگ با منافع خود می‌گشت تا بتواند امنیت مسیرهای راهبردی و منافع نفتی‌اش را تضمین کند.

به گفته این تحلیلگر، رضاخان، افسر بریگاد قزاق، در چنین فضایی مورد توجه محافل سیاسی بریتانیا قرار گرفت. او تصریح کرد: حرکت ستون قزاق از قزوین به تهران بدون هماهنگی و چراغ سبز عوامل خارجی ممکن نبود و اسناد تاریخی، از نقش‌آفرینی فعال نمایندگان سیاسی و نظامی بریتانیا در این روند حکایت دارد. این رخداد، تنها یک اقدام نظامی داخلی نبود، بلکه در بستر رقابت‌های ژئوپلیتیکی پس از فروپاشی نفوذ روسیه تزاری شکل گرفت.

وی با تبیین پیامدهای داخلی کودتا افزود: این رویداد صرفاً تغییر یک کابینه یا جابه‌جایی مقطعی قدرت نبود؛ بلکه آغاز تمرکز قدرت در دست فردی بود که در سال‌های بعد، با تکیه بر ابزار نظامی و حمایت‌های خارجی، بنیان‌های حکومت پهلوی را استوار ساخت. آنچه در ظاهر، حرکتی برای پایان دادن به هرج‌ومرج سیاسی جلوه می‌کرد، در عمل به شکل‌گیری نوعی استبداد مدرن انجامید که فضای فعالیت سیاسی و آزادی‌های عمومی را محدود ساخت.

این کارشناس مسائل سیاسی در ادامه تأکید کرد: حمایت بریتانیا از رضاخان به مرحله اجرای کودتا محدود نماند، بلکه در فرآیند تثبیت نخست‌وزیری و سپس انتقال سلطنت نیز استمرار یافت. به باور او، سفارت بریتانیا و شبکه قراردادهای نظامی و اقتصادی، در سال‌های نخستین حکومت جدید، نقشی تعیین‌کننده در جهت‌دهی به سیاست‌های کلان کشور ایفا کردند؛ به‌گونه‌ای که تأمین منافع لندن در خلیج فارس و منابع نفتی جنوب ایران در اولویت قرار داشت.

به گزارش «رهیاب»؛ کودتای ۱۲۹۹ را می‌توان اقدامی دوگانه دانست؛ از یک سو به ایجاد ثبات نسبی و تشکیل ارتش متمرکز انجامید و از سوی دیگر، بنیان‌های اقتدارگرایی نوین را در ساختار سیاسی ایران پی‌ریزی کرد. به تعبیر او، این رخداد نه‌تنها تغییر در رأس قدرت، بلکه آغاز پیوندی پیچیده میان استبداد داخلی و نفوذ خارجی بود؛ پیوندی که آثار آن در سیر تحولات بعدی تاریخ معاصر ایران همچنان قابل ردگیری است.

انتهای خبر/

لینک کوتاه خبر

نظر / پاسخ از

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر می‌گذارید!